تبليغاتX
مرد نفتي

مرد نفتي

بوشهر، دریا، نفت و گاز

در پست قبل به اين نكته اشاره شد كه تعامل واژه اي است دو طرفه كه هر دو بخش صنعت و مديريت استان بايد بدان پاي بند و معتقد باشند. اگر مديريت استان برنامه اي براي تعامل دارد، فقط 50% موضوع حل شده است. 50%  ديگر به بخش صنعت بر مي گردد. اگر مدير صنعتي اعتقاد و باور اصيل به تعامل با استان نداشته باشد، اين تعامل عملي نمي شود.

 

در حالت عادي، صنعت نفت و مديران آن طوري تربيت شده اند كه ترجيح مي دهند فنسي به دور حوزه عملياتي خود كشيده در آن حوزه اختيار تام داشته باشند و كوچكترين علاقه اي به امور حوزه هاي پيراموني خود ندارند. اين فنس (fence) را مي توان عيني ترين نمونه بارز بي علاقگي صنعت نفت به تعامل با دنياي پيرامون خود دانست. نه اين كه اين صنعت بي نياز از تعامل باشد، بلكه خيلي اوقات محيط پيرامون خود را در حد و اندازه اي نمي بيند كه با آن تعامل برقرار كند. ليكن بايد به اين نكته توجه نمود كه اولا اين فنس نمي تواند همه مسائل رخداده در محدوده صنعتي را در خود نگه دارد و مانع از درز آن به بيرون گردد. به محض درز كردن بخشي از مسائل و چالشها، نياز اين صنعت به تعامل با استان براي رفع چالش برملا مي شود. به عنوان نمونه هايي از اين مسائل مي توان به مشكلات مربوط به منابع انساني (به ويژه جامعه كارگري) و مسائل زيست محيطي اشاره نمود. حل و فصل اين چالشها بدون لحاظ كردن نقش و سهم مديريت استان امكان پذير نيست. در همين چند ماه گذشته، تسويه حساب شركت خصوصي صدرا با تعدادي از كارگران را شاهد بوديم كه كار به استانداري و اداره كل كار استان كشيد. اگر واقعا يك شركت خصوصي مثل صدرا قائل به تعامل با استان نباشد، پس بايد بتواند مسائل خود را بدون نياز به استان حل كند. ولي اخراج كارگران صدرا و مسائل بعدي آن نشان داد كه صدرا و هر شركت خصوصي ديگري در استان نيازمند تعامل منطقي و سازنده و دو طرفه با حوزه اداري و امنيتي استان است. در این صورت، صدرا و هر بخش صنعتی دیگری باید نقش و سهم خود را در تعامل با استان نیز بپذیرد.  

 

با سرعتي كه صنعت نفت و گاز در استان بوشهر رشد مي كند، رخ دادن حوادثي شبيه آنچه در صدرا رخ مي دهد در بخش نفت و گاز دور از انتظار نيست. مخصوصا كه جدي تر شدن اجراي سياستهاي اصل 44 قانون اساسي، تضادهاي بخش خصوصي را بيشتر از قبل خواهد كرد.

 

بنابراين، در طرف مقابل نيز زمينه هاي برقراري تعامل با استان وجود دارد، هرچند خود بدان واقف نباشند و يا نخواهند كه آن را بروز دهند. در این شرایط، مديريت استان بوشهر باید با هوشمندی به امر تعامل با هدف توسعه استان بیاندیشد و بخش صنعت را به نیازهای خود واقف سازد. هم اکنون ظرفیت برقراري تعامل پایدار و درونی در حوزه هاي امنيت، محيط زيست، بهداشت، حوادث غير مترقبه، آموزش، و دهها حوزه كليدي و اساسي ديگر بین صنعت نفت و گاز و حوزه اداری استان بوشهر وجود دارد. اما با اين حال، به دلیل عدم وقوف استان به توان بالقوه خود، متاسفانه آنچه ما امروز در بحث تعامل استان بوشهر با پارس جنوبي مي بينيم، چيزي فراتر از "گدايي محترمانه" نيست. مدیران استان بوشهر بدون شناخت صحیح از نقش و جایگاه برجسته خود در تعامل با صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، به شیوه های غیر حرفه ای و غیر اصولی روی می آورند که نامی بهتر از این نمی توان روی آن گذاشت. اين نحوه تعامل بدون شك منجر به حفظ عزت نفس مديريت استان در نزد دستگاههاي نفتي نخواهد شد. حال آنكه اگر تعامل بر مبناي توسعه پايدار شكل گيرد، مي تواند حوزه هاي منابع انساني، آموزش، فناوري هاي نو (HiTech) و محيط زيست را در بر گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 13:40  توسط رضا آذين  | 

در پست قبل به این نکته اشاره شد که مدیرانی هستند که حدود و مرزهای شرکت ها و نهادهای مستقر در منطقه عسلویه را نمی شناسند. لیکن تعامل استان بدون شناخت توانمندي ها، محدوديت ها، اختيارات و مسووليت هاي طرف مقابل شدني نيست. از نظر برخی مدیران استان بوشهر، پارس جنوبی در سازمان منطقه ویژه خلاصه شده است. ارزش آن را در حد یک صندوق ذخیره استانی می بینند که هر گاه بودجه استان دچار مشکل شد، باید به سراغش رفت. طبیعی است که در این شرایط، فشارها بر مدیران سازمان منطقه ویژه بیشتر و بر صنایع بزرگ و مادر مستقر در منطقه کمتر است. حال آنکه تعامل معنای دیگری دارد.

تعامل، به مجموعه کنش ها و واکنش هاي دروني يک سامانه که بين مولفه هاي آن سامانه رخ مي دهد گفته مي شود. این تعریف، به نوعي مربوط به تعامل دروني است،  بديهي است که تعريف "تعامل بروني" را مي توان با توجه به تعريف تعامل دروني ابتياع نمود.
تعامل بروني به مجموعه روابط  (کنش ها و واکنش ها)  يک سامانه با مولفه هاي جهان خارج گفته مي شود. با اين تعريف هرگونه رابطه اي (خواه تنش زا باشد يا تنش زدا) قسمتي از "تعامل" انگاشته مي شود.

با اين تعريف مي توان دو نوع تعامل بین استان بوشهر با بخش نفت و گاز تصور نمود. اگر این صنایع که در محدوده جغرافیایی استان قرار دارند، جزیی از استان به شمار آیند، تعامل استان با آن، درونی و در غیر این صورت، تعامل بیرونی خواهد بود. باید دید که مسوولین استان بوشهر و مدیران صنایع بزرگ منطقه عسلویه چه نوع تعاملی می پسندند و ترجیح می دهند. اگر قرار باشد این صنایع درون استان محسوب گردند، استان باید به شکل یکپارچه ای با آن برخورد نموده تعاملی درونی را شکل دهد. در این صورت، این صنایع حق و وظیفه دارند در توسعه و مدیریت استان مشارکت فعال داشته باشند. باید دید که مدیران استان و صنایع نفت و گاز تا چه حد این نوع تعامل را می شناسند و به آن علاقه مند هستند. 

حال می توان اين سوال را طرح نمود كه آيا يك مدير دستگاه دولتي در استان هست كه بتواند ادعا كند توانسته در چارچوب يك برنامه مدون كه طرفين بر آن اتفاق نظر دارند، يك تعامل مبتني بر سود طرفين را با یک بخش صنعتی منطقه عسلویه ايجاد كند؟ در این صورت، چه نوع تعاملی (درونی یا برونی) بین دستگاه دولتی با بخش صنعت ایجاد شده است؟

بايد اين نكته را در نظر داشت كه كشور به سرعت در راستاي سياست هاي اصل 44 به سمت خصوصي سازي مي رود. اگر يك بخش دولتي مي تواند بدون در نظر گرفتن سود و زيان هزينه كند، اساس يك شركت خصوصي بر سوددهي استوار است و طبيعتا همه عملكرد و فعاليتهاي خود را بر اين مبنا استوار مي سازد. لذا بدون در نظر گرفتن اصول و مبانی تعامل که هر دو طرف باید بدان اعتقاد و الزام داشته باشند، نمی توان در دوره ای دراز مدت به آنچه به اصطلاح "تعامل" نام دارد امید بست.

 

شكي نيست كه يك صنعت بزرگ مثل مجتمع گازي يا پتروشيمي بودجه هايي براي مصارف عامه در نظر مي گيرد. اما اولا اين بودجه ها نامحدود نيست. ثانيا مديران هميشه علاقه دارند تا بودجه هاي صرف شده يك بار تبليغي نيز براي آنان داشته باشد. هنر مدير يك دستگاه دولتي استان اين است كه بتواند با شناخت نيازها و توانمندي هاي خود، علم به قوانين و مقررات و با قدرت چانه زني مناسب، برنامه هايي را تدوين كند كه از اين بودجه ها بهترين استفاده را ببرد. در سوی دیگر، براي يك مدير صنعتي، بهترين تعامل مي تواند بر اساس خدماتي شكل گيرد كه از دستگاههاي دولتي مستقر در منطقه می گیرد. 

 

من اعتقاد دارم كه هر مديري با برنامه و ديسيپلين بيايد، دست خالي از پارس جنوبي بر نمي گردد. تعامل همراه با برنامه، عزت نفس استان را نيز حفظ مي كند و تلقي تحقير آميز رايج نفتي ها راجع به دستگاههاي بومي غير نفتي را به تدريج پاك مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 7:20  توسط رضا آذين  | 

در دهه اخیر، شاید "تعامل با پارس جنوبی" اصطلاحی باشد که بیشترین تکرار را در بین متخصصین و نخبگان و مدیران استان داشته است. اما تعداد تفسیرهای کارشناسی و غیر کارشناسی از این اصطلاح کم نبوده و نیست. در این سالها کسی نیامده یک تعریف جامع و کارشناسی شده از این اصطلاح ارائه بدهد. بی راه نرفته ایم اگر تلقی و برداشت برخی مدیران استان از تعامل با پارس جنوبی را شبیه داستان مولوی بدانیم، آنگاه که عده ای در شب تاریک رفتند تا با لمس بخشهایی از بدن یک فیل، آن را تعریف کنند. آن که گوش فیل را لمس کرده بود، با آن که پا یا خرطوم فیل را لمس کرده بود، تعبیرهای متفاوتی از فیل داشت. در این بین، تلقی و برداشت متخصصین و نخبگان و اقشار فرهنگی از این اصطلاح همسو با برداشت مدیران نیست و گاه متضاد از یکدیگر هم می شود. در نگاه ایشان، چنانچه تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی بر پایه درستی تعریف نشود ممکن است موجد آسیب ها و تبعاتی باشد که دامنگیر استان بشود.

این اختلاف برداشتها از "تعامل با پارس جنوبی" در پاره ای مواقع به افراط و تفریط های ناخوشایندی در استان منجر می شود که بازگویی آنها در اینجا نیاز نیست. کافیست یک چند مروری بر هفته نامه ها و وبلاگهای استانی داشته باشید تا به عمق ماجرا پی ببرید. اختلاف نظرات گاهی بر سر مبانی و گاهی بر سر مصادیق تعامل است. من که مانده ام آیا واقعا برخی افراد که دم از تعامل با پارس جنوبی می زنند، می دانند که چه می خواهند؟ و از چه نهادی مطالبه می کنند؟ اکثر کسانی که از تعامل با پارس جنوبی حرف می زنند، روی سخنشان فقط با منطقه ویژه و مدیریت آن است. در مدت کمتر از یک سالی که به عسلویه رفت و آمد دارم، به کرات شاهد بوده ام که افراد فرق بین سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را با مجتمع گازی پارس جنوبی و مجتمع های پتروشیمی را نمی دانند. حتی افرادی هستند که هنوز فکر می کنند شرکت گاز استان بوشهر در عسلویه مستقر است. فکر نکنید این افرادی که فرق این نهادها و سازمانها را نمی دانند بی سوادند. از دانشجو تا استاد دانشگاه تا مدیر کل و روزنامه نگار و .... هستند که هنوز تصویر درستی از منطقه جنوب استان ندارند. با این تفاصیل، وقتی کسی نداند که طرف تعامل با کیست، آیا می تواند تعامل خود را استوار سازد؟ شک دارم که این افراد حتی مطالبه خود را هم به درستی بشناسند.

در سالهای گذشته، بین ۱۳۸۳-۱۳۸۴، کمیته ای تحت عنوان کمیته تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی در استانداری بوشهر و سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق تشکیل شد. این کمیته، خط مشی ها و اهداف خوبی را تدوین کرد. حال با گذشت یک دهه از شکل گیری صنعت در منطقه عسلویه و گذشت ۵ سال از تاسیس سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، بازخوانی منابع بایگانی شده این کمیته، می تواند منبع خوبی برای برنامه ریزی، بازنگری در تعاریف و اصول تعامل استان با این سازمان باشد. 

نظر شما چیست؟ آیا نیازی به بازخوانی و بازنگری در اصول و مبانی و برنامه های تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی می بینید؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 7:0  توسط رضا آذين  | 

دو ماه پيش در تاريخ ۲۳/۲/۸۷ به همراه دانشجویان درس تصفيه آبهای صنعتی به سازمان آب استان رفتيم تا بچه هاز نزديک با عمليات آزمايش و تست آب آشاميدنی و فاضلاب آشنا شوند. در پايان بازديد، از کارشناس آزمايشگاه درخواست کردم تا يک نسخه آناليز آب شرب بوشهر برای مطالعه در اختیار دانشجويان قرار گيرد. ايشان انجام اين درخواست را موکول به اين هفته و کسب مجوز و هماهنگی با مدير مربوطه نمودند. يك هفته بعد که دانشجویان برای پيگيری به اداره آب مراجعه نمودند، به آنها گفته شد که انجام اين کار ممنوع است و مسوولين حراست اجازه بازبينی و مرور آزمايش کيفيت آب بوشهر را نمی دهد و در مقابل اصرار دانشجویان، جواب دادند که آب بوشهر، استاندارد است و نگران نباشيد!


من از ايشان پرسيدم که اصولا اين کار چه ارتباطی به حراست اداره دارد؟ ما به عنوان يک شهروند که در اين شهر زندگی می کنيم، حق داريم که از کيفيت آب آشاميدنی خود باخبر باشيم. حتی به گفته کارشناس مربوطه، شهروندان می توانند در صورت مشکوک بودن آب خانه خود، از سازمان آب درخواست نمونه برداری و آناليز آب نمايند، ولی حتی در اين شرايط هم نتيجه تست به مشتری ارائه نمی شود و تنها با گفتن اين که آب استاندارد و سالم است اکتفا می کنند.
از ایشان پرسیدم:‌آیا به عنوان مصرف کننده آب، حق نداریم که بدانيم آی را با چه کيفيتی مصرف می کنيم؟‌چطور است که آناليز کيفيت آب معدنی روی بطری آن درج شده ولی کيفيت آب شرب بوشهر بايد مسکوت نگه داشته شود؟‌ آيا وقتی كسي به آزمايشگاه تشخيص طبی برای تجزيه خون خود مراجعه می کنم، مسوول آزمايشگاه حق دارد بگويد خون ايشان سالم است يا اين که وظيفه دارد نتيجه آزمايش خون مرا به تفصيل ارائه دهد؟ چرا اين رفتار در سازمان آب دزده می شود؟ آنالیز آب شرب شهرهای تهران، اصفهان و شیراز به راحتی در اختیار مصرف کننده گان قرار دارد.
چرا در بوشهر اینگونه با مردم رفتار می شود؟‌ آيا کسی در اين استان هست که به اين مساله رسيدگی کند؟ شركت آب استان بوشهر يك شركت خصوصي است و موظف به پاسخگويي به مصرف كننده مي باشد.
به نظر من که اين رفتار، شائبه بی کيفيت بودن آب بوشهر را دامن می زند. اگر مدیریت منابع آب استان معتقد است که آب شرب بوشهر بلا اشکال است، باید گزارش کامل آنالیز شیمیایی و میکروبی آب را در اختیار مصرف کننده گان قرار دهد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:7  توسط رضا آذين  | 

۱- ۱۳ رجب، سالروز ولادت مولی الموحدین، علی مرتضی، شیر خدا، مقتدای همه جوانمردان و مومنین جهان بر شما مبارک باد.

۲- می گویند نماد شیر و خورشید که سابقا در پرچم ایران دیده می شد، رگه هایی از مذهب ملی ایران (تشیع) را در خود دارد. در جریان مجلسین اول و دوم مشروطه ایران که نماینده گان مردم در خصوص قانون اساسی و متمم های آن بحث می کردند، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که "انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). به علاوه، چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان. در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد."

۳- ظریفی می گفت: روز مادر، تولد حضرت فاطمه زهرا، گل فروشی ها و طلا فروشی ها غلغله است و آقایون برا خانماشون و مادراشون هدیه می خرند. ولی روز پدر که میشه، قربون مظلومیت آقا امیرالمومنین برم، جوراب فروشیا وقت سر خاروندن ندارن!

۴- ما بوشهری ها ارادت خاصی به مولا علی داریم. برخی از زیباترین مداحی های بوشهری در وصف امیرالمومنین نوشته شده. ان شاا... همه ما مجالی برای بازخوانی اندیشه های ناب حضرت پیدا کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:18  توسط رضا آذين  | 

(پیشاپیش از مدیرانی که با این پست به تریش قباشون بر میخوره پوزش میخوام. نوک پیکان این پست متوجه هیچ سازمان مشخصی نیست)
معمولا سازمانها، دانشگاهها، دستگاههای دولتی ملی و بین المللی که علاقه مند همکاری های فیمابین باشند، برای تنظیم برنامه های همکاری می آیند و یکسری موارد مورد توافق طرفین را در قالب یک تفاهم نامه در می آورند. این تفاهم نامه ها که معمولا به امضای بالاترین مقامات مسوول یا نماینده تام الاختیار ایشان می رسد، مبنای حرکت های بعدی است. حضرات مدیران از این تفاهم نامه ها به عنوان یکی از مصادیق عملکرد پربارشان در دوران مدیریت نام می برند و با افتخار آنها را در کارنامه دوره مدیریت خود قرار می دهند. خلاصه این که قرار است با اجرایی شدن هر تفاهم نامه، مشکلاتی برطرف شود یا ایده هایی به منصه ظهور برسد یا امکاناتی برای یک کار بزرگ فراهم گردد یا ......تا این جای کار، همه چیز کامل و بی نقص است و مرتب از روابط عمومی ها یا مدیران این و آن سازمان میشنویم که در راستای ......تفاهم نامه همکاری بین .... و .... و ....  منعقد گردید و طی آن، طرفین متعهد شدند که .... و ..... و .... را انجام دهند. آیا تا حالا به بعد از این مرحله فکر کرده اید؟ مرحله بعد از عقد تفاهم نامه، حرکت برای اجرایی کردن مفاد تفاهم نامه و انتقال مفاهیم درج شده در تفاهم نامه از کاغذ تا عمل است. به قول فیلم اخراجی ها (مرد عمل!!) لازم است تا یک تفاهم نامه عملی شود. وقتی یه تفاهم نامه عملی نمیشه چند علت میتونه داشته باشه:
۱- تفاهم نامه از اول قابل اجرا نبوده. این یعنی این که فرضیات اولیه ای که منجر به تنظیم تفاهم نامه شده از بیخ غلط بوده و به جای واقعیات، در فضای غیر واقعی تنظیم شده
۲- اجرایی کردن تفاهم نامه پیش نیازهایی میخواد که هنوز تامین نشده. باید دید که اشکال کار کجاست و چرا این پیش نیاز ها فراهم نیست
۳- اجرای تفاهم نامه از توان سازمان خارج است. یعنی این که اون سازمان رسما قادر به اجرایی کردن همه یا بخشی از تفاهم  نامه نیست. در این صورت باید به بندهای ۱و ۲ برگشت و دید که یه سازمانی که توان اجرای تعهدات مندرج در تفاهم نامه  رو نداره بر چه مبنایی زیر بار اون تعهدات رفته؟
۴-اراده جدی در یک سازمان برای اجرایی کردن تفاهم نامه وجود ندارد. به عبارت دیگر، تفاهم نامه ارزشی بیش از یک (شو) برای آن سازمان نداشته.
 
به نظر من، این تفاهم نامه های اجرا نشده مثل چاپ اسکناس های بدون پشتوانه بانک مرکزی است که
بالاخره یه جا گندش در میاد، حالا یا در زمان مدیریت فعلی و یا مثل چک های برگشتی میت به وراث، گریبان مدیریت بعدی سازمان رو میگیره. البته اگه افراد جامعه مون از حافظه تاریخی خوبی برخوردار باشند و در ضمن، حساسیت لازم رو برای پیگیری امور مربوط به توسعه شهر و دیار و منطقه و استان و کشورشون به خرج بدن. تو این میون، مدیران زیادی هستند که راحت مساله رو توجیه می کنند. خیلی دلم میخواد یه مصاحبه از یه سازمان ببینم که به تشریح بندهای اجرا شده و اجرا نشده تفاهم نامه های منعقد شده با امضای اون سازمان بپردازه و علل موفقیت یا شکست اجرایی کردن اونا رو شرح بده.
 
 با این حال، تفاهم نامه به دلیل عدم وابستگی به مدیریت وقت، یکی از شیوه های پایدار تعامل بین سازمانها است که در صورت همت و عزم جدی برای اجرایی شدن می تواند خیر و برکت زیادی را به دنبال داشته باشد. عقد تفاهم نامه یک گام مهم برای تشریک مساعی در حل مسائل و مشکلات است. گام بعدی، اتخاذ یک ساز و کار مناسب برای اجرایی کردن کارها و وظایف مندرج در تفاهم نامه است تا جامعه ذینفع بتواند در وقت مناسب از برکات پیش بینی شده در تفاهم نامه بهره مند بشود.
 
در خصوص تفاهم نامه همکاری های پژوهشی که اخیرا بین دانشگاه خلیج فارس و مجتمع گازی پارس جنوبی امضا شده است، هر دو سازمان عزم خود را برای اجرایی کردن آن جزم کرده اند.از این رو، کمیته ای در حال شکل گیری است تا این برنامه را عملی سازد. عملیاتی کردن این برنامه گام بلندی در راستای توسعه روابط علمی دانشگاه خلیج فارس (به عنوان مهمترین مرکز آموزش عالی استان) با صنایع مستقر در منطقه است.
اگر نظراتی برای بهبود این روند دارید، حتما آن را از من دریغ نکنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 6:30  توسط رضا آذين  | 

ظاهرا از اخبار و قرائن و شواهد چنین بر می آید که استاندار بوشهر به زودی عوض می شود (و شاید تا الان این اتفاق رخ داده است). این آمدن و رفتن ها در پست های مدیریتی طبیعی است. همیشه وقتی یک مدیر موفق می رود، نفر بعدی کار سختی را در پیش دارد، چون که جامعه او را با مدیر قبلی مقایسه می کند و انتظارات بالایی از او دارد. ولی اگر مدیر قبل ناموفق باشد، مدیر بعدی باز هم کار سختی را در پیش دارد، چون که تا مدتها باید آثار سوء مدیریت قبل را برطرف سازد.

در خصوص استاندار قبل بوشهر، من اگر بخواهم فقط یک انتقاد به عملکردش وارد کنم، بی اهمیتی وی به هیات مدیره منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس و عدم شرکت در جلسات آن است. حتما می دانید که استاندار بوشهر عضو اصلی هیات مدیره این سازمان است و شرکت وی در این جلسات می تواند بسیار حائز اهمیت باشد. سازمان منطقه ویژه، مهمترین سازمان نفتی مستقر در استان بوشهر است. این سازمان، اولین و (فعلا) تنها نهاد نفتی است که دفتر مرکزی خود را در بوشهر مستقر ساخته است و با  تشکیلات عریض و طویل خود، اختیارات گسترده ای دارد و تصمیمات بسیار تعیین کننده و تاثیر گذاری در توسعه زیرساخت ها و سایر امور استان می گیرد. بی شک، شرکت استاندار در این جلسات به معنی آگاهی از برنامه های سازمان و برنامه ریزی برای بهره مندی استان از فرصت های بیشتر در مسیر توسعه است. بی اعتنایی استاندار به این امر مهم می تواند فرصت های مهمی را از استان بگیرد. متاسفانه استاندار سابق (افراشته) به این جلسات اهمیت نمی داد.

امیدوارم استاندار بعدی (هر کس که هست) به این مهم اهتمام جدی داشته باشد.  او باید بداند که نفت و گاز، محور مهمی از محورهای توسعه استان است و تعامل مثبت و منطقی و سازنده ای را با این بخش ایجاد کند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:9  توسط رضا آذين  | 

به نظر شما قطب انرژی کشور کجاست؟ اگه تا به الان فکر میکردیم که خوزستان یا بوشهر قطب انرژی کشورند، ظاهرا در اشتباه بوده ایم! اگه فکر میکردیم که خوزستان ۷۵٪ نفت کشور را تولید می کند می تواند قطب انرژی کشور باشد یا بوشهر که ۷۵٪ گاز کشور را تولید می کند و ۹۵٪ صادرات نفت کشور را انجام می دهد قطب انرژی کشور است، اشتباه می کردیم. اما معاون اول رییس جمهور ما را از این اشتباه بیرون آورد و رسما فارس را قطب انرژی کشور معرفی نمود. نظر شما راجع به این مطلب که در هفته نامه نسیم جنوب چاپ شده است، چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:1  توسط رضا آذين  | 

قرار بود جمعه این هفته سفری به کشور کانادا، شهر کالگری داشته باشم تا در سمینار علمی انجمن بین المللی مهندسین نفت، مقاله علمی خود را که به صورت سخنرانی پذیرفته شده بود ارائه کنم. برای این سفر، دعوت نامه رسمی از کنفرانس داشتم. بودجه سفر را هم شرکت ملی نفت ایران پرداخت میکرد. سخنرانی من در فهرست برنامه های کنفرانس قرار داشت. متاسفانه سفارت کانادا با درخواست من برای اخذ ویزای یک هفته ای به کانادا موافقت نکرد و به این ترتیب از شرکت در یک رویداد مهم علمی جهانی محروم شدم. این سفر می توانست فرصت خوبی برای آشنایی با افراد معتبر در بخش نفت، تبادل نظر علمی و فنی با آنها و کسب ایده ها و فرصت های جدید باشد که نشد.
 
این بار اول نیست که به یک ایرانی ویزا داده نمی شود و بار آخر هم نخواهد بود. وقتی به در سفارت می روید، تعداد زیادی متقاضی اخذ ویزا را می بینید که دست خالی بر میگردند. هر کسی هم به دلیلی متقاضی ویزا است: یکی به قصد دیدار بستگان و فرزندان، دیگری به جهت درمان، یکی برای ادامه تحصیل، یکی برای زندگی در خارج از ایران و ... خلاصه هر کس را که می بینی به نحوی از انحا متقاضی ارتباط با دنیای خارج از ایران است. بسیار سخت است که به خودم بقبولانم تصمیم سفارت کانادا برای ندادن ویزا به من، تصمیمی غیر سیاسی است. من در سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) زمانی که دانشجو بودم یک بار برای ویزای کانادا اقدام کرده و به آن کشور سفر کرده ام. حالا که بعد از فراغت از تحصیل به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه اقدام می کنم، با این جواب مواجه می شوم. 
با هر بار رد درخواست ویزا، تنها اون فرد نیست که فرصت را از دست می دهد، بلکه به نظر من این کشور است که تحقیر می شود. دود برخی بی سیاستی ها و تنشها در سطح بین المللی به طور مستقیم به چشم مردم می رود. حتی اونهایی که متقاضی خروج از ایران نیستند دارند تاوان پس می دهند ولی شاید خودشون خبر ندارند. من کسانی رو می شناسم که مجبورند برای پرداخت هزینه داروهای حیاتی مورد نیازشون در امسال، مبلغی چند برابر سال قبل پرداخت کنند. موارد در این زمینه زیاد است و یک پست جداگانه را می طلبد. بی شک اینها همه ازتبعات تنشهای بین المللی کشور است، و گرنه تورم در سطح جهان تا این حد بالا نیست.
امیدوارم روزی شاهد باشم که تمامی جامعه (و نه فقط نخبگان و فرهیختگان) یکصدا با هم بگویند و از نظام بخواهند که:
 
ارتباط با دنیا حق مسلم ماست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 13:5  توسط رضا آذين  | 

فعاليت هاي انجمن مهندسي شيمي ايران- شعبه استان بوشهر

سمینار تخصصی " محیط زیست "

تاريخ: 8 خرداد 87

به همت انجمن مهندسي شيمي ايران- شعبه استان بوشهر، سمينار تخصصي يكروزه " محیط زیست" در منطقه پارس جنوبی در سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، برگزار شد.

در ابتداي برنامه، دكتر عصفوري رييس واحد پژوهش و فناوري سازمان ضمن خوشامد گويي به حضار، اهداف و برنامه هاي اين واحد را تشريح نمود. ايشان يكي از اهداف سازمان را ايجاد يكپارچگي بين واحد هاي پژوهش و فناوري صنايع مستقر در عسلويه بر شمرد و از آمادگي سازمان براي بررسي و تصويب طرحهاي تحقيقاتي دانشگاهها، حمايت از پايان نامه هاي كارشناسي ارشد و دكتري و طرح اينترنشيپ خبر داد.

اولين سخنران علمي برنامه، آقاي دكتر محمد رضا هرمزي نژاد عضو هيات علمي دانشگاه خليج فارس و دانشجوي پسا دكتري نانو فناوري دانشگاه صنعتي شريف بود. ايشان در سخنراني علمي خود با عنوان

 Nanotechnology: Promising Applications for the Environment

در خصوص موضوعات معرفي فناوري نانو، كاربردهاي نانو در پاكسازي محيط زيست، تصفيه آبهاي زير زميني، تصفيه پسابهاي صنعتي حاوي فلزات سنگين، توليد كاتاليزگرهاي مقياس نانو براي واكنشهاي شيميايي هيدروكربوري، حسگر هاي رديابي آلاينده ها در مقياس نانو بحث نمود.

در ادامه، دكتر رضا آذين عضو هيات علمي دانشگاه خليج فارس و مسوول شعبه استاني انجمن مهندسي شيمي ايران-شعبه استان بوشهر به معرفي انجمن مهندسي شيمي ايران-شعبه استان بوشهر پرداخت. ايشان اهداف شعبه استاني انجمن را در راستاي اهداف كلان انجمن مهندسي شيمي ايران بر شمرد و خلاصه اي از عملكرد شعبه استان بوشهر انجمن در 3 سال گذشته براي حضار تشريح نمود. به علاوه، ايشان برنامه هاي انجمن مهندسي شيمي ايران-شعبه استان بوشهر در سال جاري و مزاياي عضويت در انجمن را برشمرد و از آمادگي انجمن براي عضو گيري و اجراي برنامه هاي علمي همچون برگزاري سمينارها و كارگاههاي علمي، دوره هاي كوتاه مدت و برپايي نمايشگاههاي علمي خبر داد.

آخرين بخش سمينار، پروفسور سيد امير بدخشان استاد ممتاز دانشگاه كالگري كانادا سخنراني علمي خود را با عنوان Energy, Global Warming and Kyoto Accord ايراد نمود. ايشان در اين سخنراني به موارد كليدي بخش انرژي و محيط زيست جهان همچون منابع انرژي، چالشهاي تامين كمبود انرژي و گرمايش جهاني، افزايش جمعيت و نرخ رشد جمعيت جهاني، پرداختند. همچنين ايشان با توجه به مصرف انرژي در ايران، نكات راهبردي در خصوص كاهش مصرف انرژي، مطالعه بيشتر در خصوص افزايش ضريب ازدياد برداشت از مخازن و ذخيره سازي گاز طبيعي در ساختارهاي زير زميني را راهگشاي بخش انرژي ايران به عنوان يك كشور مطرح دارنده ذخاير ارزشمند انرژي هاي فسيلي در سطح منطقه و جهان دانستند.

مخاطبين از سازمان منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس، صنايع مستقر در منطقه عسلويه و دانشگاه خليج فارس در سمينار حضور داشتند. در نوبت بعد از ظهر، سازمان منطقه ویژه برنامه بازدید از مجتمع پتروشیمی نوری( برزویه) را تدارک دیده بودند.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:25  توسط رضا آذين  | 

این سایت، یکی از سایت های معتبر علمی است که گزارشهای مربوط به بهترین مقالات دنیا، بهترین مجلات علمی دنیا، رتبه کشورها از نظر علمی، بهترین دانشگاههای دنیا، و سایر اطلاعات مفید مرتبط دارد. در این صفحه، بهترین مقالات علمی دنیا در رشته های مختلف گزارش شده است. صفحه مربوط به ایران جالب است. این صفحه، وضعیت مقالات ایرانی را در سال ۲۰۰۵ میلادی برای رشته های مختلف گزارش کرده است. جالب است که بهترین مقاله ایرانی از جنبه ارجاعات، مقاله ای در شاخه فیزیک است با مشخصات زیر:
 

Most-cited Paper for Iran where all of its authors are from Iran
Citations: 166

Field:
Physics
Title:
TACHYON COUPLINGS ON NON-BPS D-BRANES AND DIRAC-BORN-INFELD ACTION 
Authors:
GAROUSI MR
Source:
NUCL PHYS B
584 (1-2): 284-299 SEP 18 2000
Addresses:
Univ Birjand, Dept Phys, Birjand, Iran.
IPM, Inst Studies Theoret Phys & Math, Tehran, Iran.
 
این مقاله متعلق به یک استاد دانشگاه بیرجند به نام گروسی است (قابل توجه دوستانی که همه پیشرفت علمی را در کوچ از شهر و دیار خود و اقامت در تهران می بینند). البته ظاهرا او ارتباطات خود را با تهران و مرکز تحقیقات فیزیک نظری حفظ کرده است.
 
من فکر می کنم که گزارشهای مربوط به پیشرفت علمی ایران در دهه های اخیر  می تواند گمراه کننده باشد، حداقل به دلایل زیر:
۱-همه مقالات علمی تولید شده در ایران لزوما دارای نوآوری قابل توجه نیست. این دسته از مقالات، زود از چرخه جهانی تولید و گسترش دانش خارج می شوند و محققین جهانی کمتر به آنها رجوع می کنند.
۲- با همه پیشرفتهای موجود علمی کشور، مادامی که مشتری برای این اطلاعات و داده های علمی موجود نباشد، این علم در کتابخانه و طاقچه می ماند و خاک می خورد. حلقه بعد از تولید علم، به کارگیری آن است. متاسفانه تا به امروز اراده جدی برای به کارگیری علم در حل مشکلات فنی و غیر فنی روزمره جامعه و صنعت وجود ندارد. بستر آن هم در خیلی از زمینه ها فراهم نیست. لذا، ما تا اطلاع ثانوی برای حل مشکلاتمان به کشورهای خارج وابسته ایم. به همین علت، مقالات علمی که با زحمت اساتید ایرانی و بودجه مملکتمان تولید می شود و نوآوری خوبی هم دارد، بیشترین کاربرد را در خارج از مرزهای کشور پیدا می کند.
۳- بی تعارف، بخشی از تبلیغات اخیر در خصوص پیشرفت های پی در پی علمی ایران، تبلیغات است که کاملا مصرف داخلی دارد و مشکل بتوان آن را باور کرد. اخبار کشف ها و نوآوری های پی در پی فقط می تواند جامعه زا دچار هیجان کند.
۴- به عنوان کسی که دستکم با ۴ دانشگاه مهم کشور آشنا هستم و با آنها ارتباط دارم و ۲ دانشگاه معتبر خارج از کشور را دیده ام، میبینم که زیر ساخت های پژوهشی در کشور ما نسبتا بد نیست. البته تا رسیدن به نقطه ایده آل فاصله داریم اما با امکانات موجود می توان کارهای پژوهشی خوبی انجام داد. مشکل اصلی، عدم اعتقاد مدیران به پژوهش، پژوهشگر و یافته های پژوهشی است. کمتر پژوهشی است که در عمل به کار آید. مدیران زیادی را دیده ام که کار پژوهشی را زائد می دانند و به آن اعتقادی ندارند. بر این مبنا، بودجه ای را که برای تحقیقات کنار می گذارند به سختی در اختیار محقق می گذارند و دست اندازهای زیادی در راه تامین اعتبار و خرید مایحتاج کارهای پژوهشی قرار می دهند. بارها دیده شده که دستگاههای گرانقیمتی در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به دلیل نداشتن لوازم جزیی و عدم تامین اعتبار برای ساخت مثلا یک هود بلا استفاده مانده است. مثالها در این مورد زیاد است. از آنها می گذرم و فقط به این نکته اشاره می کنم که در این وضعیت، امیدی به کارهای پژوهشی ناب بنیادی و کاربردی و توسعه ای (به خصوص کارهای تحقیقاتی آزمایشگاهی) نیست.  
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:12  توسط رضا آذين  | 

خيلي از افراد مهم اروپايي و امريكايي بعد از بازنشستگي به نوشتن خاطرات شخصي شان مشغول مي شوند. آنها با اين كار، اطلاعات مفيدي در اختيار مخاطبين خود قرار مي دهند و ممكن است اطلاعات آنها فصل مهمي از ناگفته هاي يك ملت و بخشهایی از تاریخ یک کشور یا یک منطقه باشد. ضمن اين كه درامد خوبي هم از اين راه كسب مي كنند. شايد يكي از جديدترين نمونه هايش، خاطرات كلينتون باشد كه درامدي حدود ۱۰ ميليون دلار را عايد وي كرد. برايم جالب است كه چطور فردي با مشغله بالا (در حد رييس جمهور) حوصله و وقت اين كار را دارد.
سال ۲۰۰۴ كه انگليس بودم، با يك خانواده انگليسي آشنا شدم. اين زوج (پيتر و فيونا) با ما ارتباط دوستانه اي داشتند و من خاطرات خوبي با آنها دارم. يكي از ويژگي هاي جالب اين زوج، تهيه گزارش فعاليت هاي شخصي و اجتماعي ساليانه شان بود كه در پايان هرسال ميلادي با عنوان نامه كريسمس (Christmas Letter) به دوستانشان ارسال می کنند. فكر كنم اين زوج پس از بازنشستگي، براي چاپ مجموعه خاطرات خود زحمت زيادي نكشند، چون كه از الان، اطلاعات هر سال را تايپ شده دارند.
به نظر شما این یادداشت ها اهمیت دارد؟ آیا خودتان این عادت نوشتن را دارید؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:10  توسط رضا آذين  | 

سال گذشته میزان بارش نزولات جوی در کشور کمتر از حد متوسط چند دهه اخیر بود. گزارش های رسمی نشان از این دارد که اوضاع تابستان امسال کمی خراب است. البته برای ما بوشهری ها، حدود چند دهه است که اوضاع آب در تابستان و زمستان خراب است. تابستان به خاطر گرما بی آبی داریم و زمستان به علت شکستگی و آب بردگی خطوط لوله! بنابراین، برای ما مساله کم آبی اصلا عجیب نیست!! کسی هم در مملکت خبردار نیست که مردم جزیره خارگ که در مجاورت تاسیساتی زندگی می کنند که ۹۵٪  اقتصاد مملکت را می چرخاند، یا آب ندارند و یا آب آلوده به مواد نفتی مصرف می کنند! اوضاع در استان همسایه مان خوزستان هم بهتر از ما نبوده. هنوز خاطره حمله مردم خشمگین آبادان به فرمانداری به علت کمبود آب در تابستانهای گذشته از یادمان نرفته.
چیزی که برای من عجیب است این که برای جبران کم آبی در خوزستان آگهی نماز باران می دهند. آنهم در اردیبهشت.  اين مطلب كاملا گويا است. من هر چه سعي ميكنم بفهمم كه اين آگهي چه معني داره موفق نميشم! آخه حضرات واقعا نمي دونند كه خوزستان در سالهاي عادي هم در اين موقع از سال به ندرت شاهد بارش است؟! آدم چه طوري بايد اين بازي ها را كه به نام دين انجام ميگيره باور كنه؟ الحق كه امام جمعه بندر عباس خوب جوابي داده: وزير نيرو خودش نماز باران بخواند. وقتي حضرات بعد از اين همه مدت هنوز نتونستند:
- سيلاب هاي زمستوني رو مهار كنند،
- سد ها رو به موقع به بهره برداري برسونند،
- خطوط لوله و شبكه هاي سراسري آب رساني رو به سرعت تكميل و یا نوسازی و تعویض كنند،
- آب شيرين كن ها رو در جزاير و مناطق دور افتاده تاسيس كنند،
- شبكه آبياري فضاي سبز شهري و كشاورزي را از شبكه آب شرب شهرها جدا كنند،
- آبياري قطره اي را در مزارع و اراضي كشاورزي توسعه دهند،
 و دهها وظيفه ريز و درشت را وانهاده اند، بايد هم به مردم توصيه كنند كه بروند و نماز باران بخوانند.  
ما در كنار منابع عظيم آبي در جنوب قرار گرفته ايم. اما سالهاست كه درد بي آبي عذابمان مي دهد. دبي، شهري در جنوب خليج فارس كه وضع منابع آب شيرينش بدتر از ايران است، به كمك آب شيرين كن هاي متعدد كه در سواحل خود نصب كرده تا حدودي اين معضل را بر طرف كرده. ساير كشورهاي عربي هم به كمك آب شيرين كن ها و مهمتر از اون، مدیریت منابع آبی محدود خود، مشكل كم آبي را مرتفع كرده اند. 
آدم چه بايد بگه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:48  توسط رضا آذين  | 

- شما تو فرودگاه مشکلی داشتید؟
-اوه، بله. کارگر فرودگاه که بار مرا تا پای پیشخوان پرواز ۴۰۹ بوشهر آورده بود داشت پول زیادی از من می گرفت. قبض دستش ۱۵۰۰ تومنی بود و وقتی من ۵۰۰۰ تومنی بهش دادم، ۲۵۰۰ تومن به من برگرداند، در حالی که باید ۳۵۰۰ تومن بر میگرداند. به همین خاطر بهش اعتراض کردم.
- من از این حادثه متاسفم. این رو به حساب همه ایرانیا نگذارید.
- میدونم. شما ایرانیا مردم مسلمان و درستکاری هستید.
- بگذریم. ایران چه می کنید؟ برا کار میایید بوشهر؟
- نه. من توریستم و اومدم که بوشهر رو ببینم.
- خوش بگذره. راستی اهل کجا هستید؟
-چین
این بخشی از گفتگوی من با یه گردشگر چینی در اتوبوس فرودگاه مهراباد بود که داشت ما رو به سمت هواپیمای پرواز ۴۰۹ روز دوشنبه ۹/۲/۸۷ به بوشهر می برد. هنگام گرفتن کارت پرواز در سالن فرودگاه شاهد جر و بحث او با کارگری بودم که ماجراش بالا ذکر شد. رفتار اون کارگر باعث واکنش من و یکی از مسافران شد. او که اظهار میکرد پول خورد همراهش نیست، وقتی دید یکی از مسافرا داره ۵۰۰۰ تومنیشو خورد میکنه تا بیش از این آبروی خودشو ایران رو نبره، گفت: دستت درد نکنه. به جای این که هوای همشهریتو داشته باشی، داری از این خارجی حمایت میکنی. بهش گفتم: با این رفتارت، آبروی مملکتتو برا ۱۰۰۰ تومن اضافه بردی. گفت این انعامه!!! گفتم مگه انعام زوری هم میشه؟! هیچی نگفت و رفت.
حالا بخشی دیگه از گفتگوی من و گردشگر جوان چینی:
-شغلت چیه؟
-من قبلا تو یه شرکت مخابراتی کار میکردم. شما؟
-من هم در دانشگاه درس میدم.
-جالبه. راستی حقیقت داره که تو دانشگاههای ایران کلاسهای دخترا و پسرا جدا برگزار میشه؟
-نه این طور نیست. فقط یه دانشگاه دولتی ویژه دخترا داریم. بقیه دانشگاهها کلاساشونو مختلط برگزار میکنن.
-جالبه. نمیدونستم. چون دیدم که زن و مرد تو اتوبوسا جدا از هم هستند. مدرسه ها هم که جداگانه است. پیش از اومدن به ایران از رسانه ها شنیده بودم که دانشگاهها هم اینطورین. ولی مثل این که اینطور نیست.
مونده بودم که کار اون کارگر رو توجیه کنم یا جواب این سوالشو بدم! 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:22  توسط رضا آذين  | 

۱۰۰ سال پیش، ویلیام ناکس دارسی با پرداخت ۲۰۰۰۰ پوند نقدی به شاه قاجار، موفق به اخذ قرارداد معروف ۶۰ ساله نفتی خود شد. دنیا در صد سال گذشته تغییر زیادی کرده است، ولی در ایران، حرف مرد یکی است! اگه صد سال پیش، آنتوان کتابچی دیپلمات کهنه کار ایرانی از سوی شاه مامور یافتن سرمایه گذار برای اخذ امتیاز نفتی بود، امروز کماکان مانند ۱۰۰ سال پیش، کشور ما منتظر ورود سرمایه گذار خارجی برای تامین هزینه های بالادستی و پایین دستی نفت و گاز و پتروشیمی است. کشور کوچک نروژ، دو کمپانی بزرگ بین المللی نفتی دارد به نامهای استات اویل و نورسک هیدرو. این دو کمپانی اخیرا در هم ادغام شده اند و یک کمپانی معظم بین المللی به نام استات اویل هیدرو ایجاد کرده اند و در سراسر جهان (از جمله ایران) فعالیت می کنند. نروژ، کشوری که ۷۰ سال بعد از ایران صاحب نفت شد، الان نزدیک به ۳۰۰ میلیارد دلار در صندوق ذخیره ارزی پس انداز دارد و به موجب قانون خودشون فقط باید این ارز رو در خارج از کشور سرمایه گذاری کنند و مجاز به هزینه کرد اون در کشور نیستند (اين گزارش رو ببينيد. اين مصاحبه با دكتر مسعود نيلي هم جالب و خواندني است).
اما در این سوی دنیا، ما با ذخاير ارزي خود كاري مي كنيم كه ديگر رنگ و بوي "صندوق ذخيره ارزي نمي دهد" و مجموعه عملكرد سيستم دولتي، آن را به تعبير هفته نامه شهروند امروز به "صندوق ذخيره نذري"تقليل داده است.
صد سال پس از دارسي، ايران كماكان منتظر رسيدن سرمايه هاي خارجي براي توسعه بخش نفت و گاز است. مدیر عامل شرکت نفت و گاز پارس میگوید که "بانک های داخلی و سرمایه گذاران بخش خصوصی از توانایی مالی و سرمایه ای لازم برای راه اندازی یک فاز پارس جنوبی هم برخوردار نیستند". ترجمه این حرف میشه: "تا اطلاع ثانوی، خبری از حضور موثر بخش خصوصی وطنی در صنعت نفت، گاز و پتروشیمی نیست و هبه قرادادهای ... میلیارد دلاری به این و آن سازمان رانتی، یک شو (show) وطني با مصرف داخلي براي خوشايند مردمي است كه منتظرند نفت بيايد سر سفره هاشون تا باهاش نونشونو تليت كنند"   

هیچ میدونیم با سرمایه های ارزی و زیر زمینی و انسانیمون چه میکنیم؟ آیا کشوری هست که مثل ما اینطور داراییهاشو بر باد بده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 6:24  توسط رضا آذين  | 

سال ۸۶ سال خوب و پرباری برای فعالیت های انجمن مهندسی شیمی ایران- شعبه استان بوشهر بود. عملکرد انجمن رو در پست جداگانه ای می نویسم. اما آخرین برنامه ای که انجمن در سال ۸۶ برگزار کرد، یک سمینار علمی در عسلویه بود که توسط سایت های خبری وزارت نفت هم پوشش داده شد. این خبر  را ببینید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:6  توسط رضا آذين  | 

امسال، صد سالگی صنعت نفت ایران نام گرفته است. به همین مناسبت، امسال مطالب بیشتری از نفت ایران می نویسم.
 
۲۷ فروردین، سالگرد ورود آلفرد ماریوت، نماینده و وکیل تام الاختیار ویلیام ناکس دارسی (William Knox D'Arcy ) به ایران جهت عقد قرارداد امتیاز نفت ایران با شاه قاجار است. در در سال ۱۲۸۰ خورشیدی، حکومت قاجار با بحران شدید مالی دست و پنجه نرم می کرد. از این رو، شاه به آنتوان کتابچی دیپلمات کهنه کار ایرانی ماموریت داد تا در اروپا به دنبال سرمایه گذار بگردد تا مملکت را از بدبختی فزاینده (که باعث و بانی آن، بیشتر خود دربار و شخص شاه و اطرافیانش بودند) نجات دهد. کتابچی در اروپا دارسی را یافت و آنگاه در ایران سبیل وزیران و درباریان و شاهزادگانی را که نظرشان بر شاه موثر بود، چرب کرد تا این که شاه بعد از گرفتن ۲۰۰۰۰ پوند نقدی از نماینده دارسی، امتیاز انحصاری کاوش، اکتشاف، استخراج، توسعه، آماده سازی برای تجارت، حمل و فروش گاز طبیعی، نفت، آسفالت و موم معدنی را در جنوب ایران برای ۶۰ سال به دارسی و کمپانی اش اعطا کرد.
مظفر الدین شاه اساسا آدم قابل توجهی در تاریخ معاصر ایران است. هم قرارداد دارسی را امضا کرد و هم قانون مشروطه را. ولی من نمیدونم چرا شاه این مبلغ را نقدی از وکیل دارسی گرفت و آن را در چه راهی خرج کرد؟ آیا دارسی این مبلغ را در راه خدا و برای رفاه ملت ایران پرداخت؟
سه سوال اساسی دیگه: آیا اطلاعات ما از مفاد، شرایط و محتوای قراردادهای نفتی کشورمان در دهه گذشته، بیشتر از اطلاعات ایرانیان ۱۰۰ سال پیش از قرارداد دارسی است؟ با این سطح اطلاعات، چقدر می توانیم جویای سهم خود از درامد نفتی کشور باشیم؟ با اين سطح اطلاعات، ميشه انتظار نداشت كه درهاي اطلاع رساني در ايران كماكان بر پاشنه شايعه بچرخد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:1  توسط رضا آذين  | 

عنوان مطلب رو اشتباه ننوشتم. منظورم اوقات فراغت یا وقت اضافه یا کاغذ باطله نبود. بلکه دقیقا میخواهم راجع به وقت باطله بنویسم. فرق مهمی بین وقت فراغت با وقت باطله وجود دارد. در وقت فراغت، آدم به استراحت تن و روان می پردازه. ولی تو وقت باطله، آدم زمانش رو به هدر میده و اگه حواسش نباشه، ساعتها وقتش رو به بطالت میگذرونه، طوری که دست آخر هم خستگی به تن آدم میمونه. این اتلاف وقت بیهوده بدون این که سودی به حال آدم داشته باشه، ممکنه هر جایی بروز کنه. توی خوابگاه، تو محل کار، توی منزل، و حتی پشت اینترنت. این آخری که دیگه واقعا آخرشه! میدونید، اگه آدم بی هدف بره سراغ اینترنت، یا این که با هدف مشخصی بره ولی آخرش برا رفع خستگی بزنه به جاده خاکی، و در ضمن کنتوری (مثل هزینه کافی نت، هزینه تلفن منزل یا سهمیه مجاز استفاده از اینترنت که تو بعضی اداره ها و سازمانها میگذارن) هم نباشه که آدم رو کنترل کنه، میتونه زمان زیادی رو از آدم به هدر بده، طوری که دیگه آدم حواسش به زمان نباشه و حتی از مهمترین کارهاش غافل بشه.
اگه دوست دارید، برخی از مصداقها و تجربه هاتون رو تو قسمت کامنت ها بنویسید تا با هم بخونیم.
به نظرتون چطوری میتونیم این وقت باطله هامون رو کم کنیم؟ اونوقت با این وقت اضافه ای که به دست آوردیم میتونیم چه کارهایی بکنیم؟
من کسی رو میشناسم که از محل صرفه جویی در همین وقت باطله هاش سالی یه کتاب چاپ می کنه.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:9  توسط رضا آذين  | 

ابتدا سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران را به همه تبریک میگم. این حادثه مهم گام بزرگی بود که شاید وقوع آن در ۵۷ سال پیش با توجه به وابستگی شدید این صنعت به خارج از کشور کمی زود هنگام می نمود. اما سه ماه دیگر صنعت نفت ایران یکصدساله می شود. در این رابطه، حدود ۹ ماه پیش مطلبی در نسیم جنوب نوشته بودم که می توانیدآن را اینجا ببینید. دوستانی که علاقه مندند، این مطلب را هم ببینند. پرسشی که میخواهم در اینجا مطرح کنم این است که آیا صنعت نفت ما بعد از گذشت ۱۰۰ سال، بومی شده است؟ گذشت یک قرن، زمان خوبی برای ارزیابی است.
 
با نگاهی فنی و به کمک اطلاعات و مدارک خرید، نصب و راه اندازی تاسیسات می شود فهمید که چند درصد از این صنعت صدساله ساخت داخل است.
وقتی که آمار نسبت سهم مشارکت ایرانی در ساخت یک کارخانه داده می شود باید معلوم شود که این سهم مربوط به کدام مرحله از احداث است. در صنعت نفت، بیشتر این سهم مربوط به خاک برداری، زیر سازی، بتن ریزی و تا حدودی خطوط لوله و تولید مخازن (برجها، مبدلها، جداسازها،...) است. به جز اینها، صنعت نفت از نوک سر تا ناخن پا وابسته به خارج است و متخصصین داخلی کوچکترین سهمی در  تولید تجهیرات ابزار دقیق، شیرهای صنعتی فشار بالا، شیرهای کنترل، نرم افزارهای شبیه سازی، لوازم ایمنی، تجهیزات حفاظت محیط زیست، ادوات بازرسی فنی، تولید مواد شیمیایی صنعتی، ادوات اندازه گيري (فشار، دما، دبی، سطح مایعات، غلظت گازها و آلاینده ها، ...)، تجهيزات سكوهاي فراساحل، فناوري اطلاعات،... ندارند. کسانی که در عملیات بالادستی و پایین دستی صنعت نفت کار می کنند این وابستگی را به خوبی لمس کرده اند و می توانند این فهرست را تکمیل کنند.
به نظر من، در آستانه یکصد سالگی صنعت نفت، این موضوع مهمترین دغدغه برای کشوری است که ادعای استقلال دارد و می خواهد که روی پای خودش بایستد. ركود در تكميل فازهاي متعدد گاز و پتروشيمي عسلويه و شروع نشدن عمليات احداث طرح هاي ال ان جي نمونه هايي از آسيب پذيري صنعت نفت ايران به دليل وابستگي خارجي آن در مهمترين بخشها است. در این راستا، برخی کشورهای عربی نیز بهتر از ما عمل می کنند. به عنوان مثال، عربستان سعودی در زمینه نرم افزارهای شبیه سازی پیشرفت های خوبی کرده است و از حدود یک دهه پیش تا کنون از نرم افزار شبیه سازی مخزن تولید خودشان استفاده می کنند. این درحالی است که عمر سیاسی این کشور نیز به اندازه عمر یکصد ساله صنعت نفت کشور ما نیست. خلاصه این که ما به عنوان اولین کشور خاورمیانه که صاحب نفت شدیم، حتی در سطح کشورهای همتراز خود نیز قادر به عرض اندام در عرصه فناوری های مرتبط با این صنعت نیستیم. رقابت با کشورهای پیشرفته و شرکت های بین المللی پیشکش.
اما هرچه در بخش فنی وابستگی داریم، در تبلیغات خودکفا هستیم! کشور ما در عرصه ادعا و بزرگنمایی کوچکترین پیشرفتها و پوشاندن بزرگترین ضعفها در صنعت نفت خیلی خوب حرکت می کند!!! 
نکته آخر: عیدتون مبارک. برای همه در سال نو آرزوی تندرستی و بهروزی دارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 6:30  توسط رضا آذين  | 

مدتی است یه موضوع ذهنم رو به خودش مشغول کرده. این که آیا آدما هستند که به مکانها و موقعیتها اعتبار میدن یا این که مکانها و موقعیت ها به آدما اعتبار میدن؟ یه چند تا مثال بزنم:
آیا بوشهر به وجود مفاخرش (مثل نبی پور، آتشی، چوبک، ناخدا عباس دریانورد،...) می نازه یا اونا به این که بوشهری هستند افتخار می کنند؟
آیا یه استاد یا دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به اعتبار این که شریفی است شناخته میشه یا این که شریف به اعتبار دانشجوها و استاداش در جهان شناخته میشه؟
 فکر می کنم که این رابطه بعضی وقتا به نفع موقعیت و بعضی وقتا به نفع فرد باشه. مخصوصا وقتی که فرد هنوز به بلوغ و پختگی نرسیده و نیاز به اعتباراتی داره تا بتونه توانمندیهاشو به منصه ظهور برسونه، این موقعیت و مکان است که به او اعتبار میده. در این حالت، هرچه اعتبار موقعیت بیشتر باشه، اعتبار فرد هم زیادتر میشه. اما واضحه که یک فرد نمیتونه برای مدت زمان زیادی به اعتبار موقعیتش بمونه و نیاز به حرکت و رشد داره. این حرکت و رشد اگر در مسیر صحیح و با برنامه درست باشه، فرد رو در مسیر رشد می اندازه. همین امر باعث میشه که از یه جا به بعد، وجود فرد به مکان و موقعیت هویت مضاعف بده و باعث بشه که جامعه اونجا رو بواسطه حضور اون فرد و کارها و عملکردش بشناسن. مخصوصا اگه فرد با عملکردش مشهوریت ملی یا جهانی بیابد و در عین حال علاقه و تعلق خاطری هم با زادبوم خود داشته باشد، باعث شناساندن وطن مادری خود به جامعه ملی یا بین المللی می شود و با این کار خود ظرفیت های جدیدی می سازه. این ظرفیتهای جدید فرصت خوبی برای زادبوم میسازه که از دل آن ظرفیتهای انسانی جدید در میاد. همین امر در دراز مدت به رشد جامعه منجر میشه.
نظر شما چیست؟ 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:15  توسط رضا آذين  | 

center>