در پست قبل به اين نكته اشاره شد كه تعامل واژه اي است دو طرفه كه هر دو بخش صنعت و مديريت استان بايد بدان پاي بند و معتقد باشند. اگر مديريت استان برنامه اي براي تعامل دارد، فقط 50% موضوع حل شده است. 50% ديگر به بخش صنعت بر مي گردد. اگر مدير صنعتي اعتقاد و باور اصيل به تعامل با استان نداشته باشد، اين تعامل عملي نمي شود.
در حالت عادي، صنعت نفت و مديران آن طوري تربيت شده اند كه ترجيح مي دهند فنسي به دور حوزه عملياتي خود كشيده در آن حوزه اختيار تام داشته باشند و كوچكترين علاقه اي به امور حوزه هاي پيراموني خود ندارند. اين فنس (fence) را مي توان عيني ترين نمونه بارز بي علاقگي صنعت نفت به تعامل با دنياي پيرامون خود دانست. نه اين كه اين صنعت بي نياز از تعامل باشد، بلكه خيلي اوقات محيط پيرامون خود را در حد و اندازه اي نمي بيند كه با آن تعامل برقرار كند. ليكن بايد به اين نكته توجه نمود كه اولا اين فنس نمي تواند همه مسائل رخداده در محدوده صنعتي را در خود نگه دارد و مانع از درز آن به بيرون گردد. به محض درز كردن بخشي از مسائل و چالشها، نياز اين صنعت به تعامل با استان براي رفع چالش برملا مي شود. به عنوان نمونه هايي از اين مسائل مي توان به مشكلات مربوط به منابع انساني (به ويژه جامعه كارگري) و مسائل زيست محيطي اشاره نمود. حل و فصل اين چالشها بدون لحاظ كردن نقش و سهم مديريت استان امكان پذير نيست. در همين چند ماه گذشته، تسويه حساب شركت خصوصي صدرا با تعدادي از كارگران را شاهد بوديم كه كار به استانداري و اداره كل كار استان كشيد. اگر واقعا يك شركت خصوصي مثل صدرا قائل به تعامل با استان نباشد، پس بايد بتواند مسائل خود را بدون نياز به استان حل كند. ولي اخراج كارگران صدرا و مسائل بعدي آن نشان داد كه صدرا و هر شركت خصوصي ديگري در استان نيازمند تعامل منطقي و سازنده و دو طرفه با حوزه اداري و امنيتي استان است. در این صورت، صدرا و هر بخش صنعتی دیگری باید نقش و سهم خود را در تعامل با استان نیز بپذیرد.
با سرعتي كه صنعت نفت و گاز در استان بوشهر رشد مي كند، رخ دادن حوادثي شبيه آنچه در صدرا رخ مي دهد در بخش نفت و گاز دور از انتظار نيست. مخصوصا كه جدي تر شدن اجراي سياستهاي اصل 44 قانون اساسي، تضادهاي بخش خصوصي را بيشتر از قبل خواهد كرد.
بنابراين، در طرف مقابل نيز زمينه هاي برقراري تعامل با استان وجود دارد، هرچند خود بدان واقف نباشند و يا نخواهند كه آن را بروز دهند. در این شرایط، مديريت استان بوشهر باید با هوشمندی به امر تعامل با هدف توسعه استان بیاندیشد و بخش صنعت را به نیازهای خود واقف سازد. هم اکنون ظرفیت برقراري تعامل پایدار و درونی در حوزه هاي امنيت، محيط زيست، بهداشت، حوادث غير مترقبه، آموزش، و دهها حوزه كليدي و اساسي ديگر بین صنعت نفت و گاز و حوزه اداری استان بوشهر وجود دارد. اما با اين حال، به دلیل عدم وقوف استان به توان بالقوه خود،
متاسفانه آنچه ما امروز در بحث تعامل استان بوشهر با پارس جنوبي مي بينيم، چيزي فراتر از "گدايي محترمانه" نيست. مدیران استان بوشهر بدون شناخت صحیح از نقش و جایگاه برجسته خود در تعامل با صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، به شیوه های غیر حرفه ای و غیر اصولی روی می آورند که نامی بهتر از این نمی توان روی آن گذاشت. اين نحوه تعامل بدون شك منجر به حفظ عزت نفس مديريت استان در نزد دستگاههاي نفتي نخواهد شد. حال آنكه اگر تعامل بر مبناي توسعه پايدار شكل گيرد، مي تواند حوزه هاي منابع انساني، آموزش، فناوري هاي نو (HiTech) و محيط زيست را در بر گيرد.


